تبليغاتX
عدالت

اين روزها ايام بزرگداشت معلم است و صحبت هاي زيادي در اين مورد شنيده مي شود. بحثي بود كه به نظرم نگاشتن آن جالب است و آن اينكه يك معلم (و در اينجا بهتر است استاد بگويم) تا چه اندازه در ارائه مطالب خودش آزاد است و حق دارد مطالبي را آزادانه بيان كند و چه روشي بهتر است. براي مثال استادي كه فلسفه غرب تدريس مي كند، آيا بايستي هر طور شده تمامي مطالب در خصوص انديشمندان و فلاسفه و مكاتب و رخدادهاي مطرح را بيان كند و اگر اين كار را نكند كوتاهي كرده است و يا اينكه او آزاد است بر بخش خاصي متمركز شود كه در اينصورت به نظر مي‌رسد حق دانشجوياني كه تنها با بخشي از يك دوره تاثير گذار و با اهميت آشنا مي‌شوند ضايع مي شود. يك حالت ديگر هم وجود دارد كه استاد زمينه ها و موانع و شيوه هاي مطالعه بهتر را به همراه نقاط عطف و تاثير گذار بيان كند و آشنايي با مطالب تفصيلي را با ذكر منابع موثق آن به عهده دانشجويان بگذارد.

من تجربه انواع چنين روش هاي تدريسي را داشته ام و از هر يك از  آنها بهره برده‌ام. مناسبترين روش به نظر من شيوه آخر است كه البته كار اساتيد بسيار با تجربه است. به همين جهت هم نتيجه بسيار خوبي براي دانشجويان دارد. استاد به نظر من نبايد دانشجويان را از چنين حقي محروم كند. اين بحث مقدمه و بهانه‌اي است تا از همه معلمين و اساتيدي كه تاكنون داشته‌ام تشكر كنم و اين روز را به آنها تبريك بگويم.

همچنين به همين بهانه قصد دارم از استاد دكتر نجف لك زايي تشكر كنم كه از دوره نوجواني تا كنون راهنما و مشوق من بوده است و من هميشه سپاسگزار كمك هاي دلسوزانه او در زمينه هاي علمي هستم. براي او كه از چهره هاي درخشان علمي جامعه ما است و دانشجويان او نيز به اين امر معترفند، آرزوي نيل به مراتب بالاتر علم و دانش را دارم.  

نوشته شده توسط nk در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 |

به بهانه انجام كاري كلاسي، مطالعه در زمينه انديشه و زندگي «سولون» نصيبم شد. وي در حدود قرن شش پيش از ميلاد زندگي كرده و انديشه او همچون بسياري ديگر از آتنيان جذاب است. من هميشه از مطالعه انديشه قدما و بويژه يونانيان به سبب تفكر نظام مندشان استقبال كرده‌ام. اين بار نيز وقتي مطالعه و پژوهش در مورد يكي از انديشمندان يونان به انتخاب خودمان نهاده شد؛ سولون را برگزيدم. انديشه او را مي شود در پرداختن به عدالت و هماهنگي خلاصه كرد. برايم جالب بود كه او براي برقرار نمودن عدالت اجتماعي، هم به انديشه و هم به عمل به يكسان توجه نشان مي‌دهد. يكي از موانعي كه سعي مي كند كنار بزند؛ بحث تقدير و سرنوشت است. در آتن به سرنوشت خدايي«آته» و به تقدير و بخت«مويرا» گفته مي‌شود. سولون مي‌خواهد بگويد عليرغم وجود آته كه مفري از ان نيست،‌ انسان مي تواند با كار و فعاليت و انجام تعهدات اجتماعي به نيكبختي برسد و اين احساس را تا پايان زندگي با خود داشته باشد. بر جهان نظام علت و معلولي و نوعي عدالت حاكم است و ستمكار حتما به مجازات مي رسد و...

او در عرصه عمل نيز با نوشتن قوانين عادلانه گام‌هاي بزرگي در تعادل فقير و غني و قدرتمند و فاقد قدرت برداشت و شايد يكي از علل جذابيت انديشه او تلفيق نظر و عمل در زندگي او باشد بدان حد كه به او لقب مبدع تربيت سياسي يونانيان را داده اند.

نوشته شده توسط nk در دوشنبه بیستم فروردین 1386 |

بار دیگر کلاس های رسمی درس در مقطعی دیگر آغاز شد. دو سال دوری از کلاس تجربه ای بود که بطور واقعی بفهمم هیچ چیز ارزش کسب علم را ندارد.  گرچه این دو سال از مطالعه دور نبودم اما انسجامی  که کلاس رفتن به مطالعات انسان می دهد جای خود را دارد.

بهره بردن از مطالب ارزشمند دکتر مجتهدی، استاد فلسفه غرب، برای من بسی غنیمت است. او  یکی از چهره های ماندگار ایران بشمار می­رود و سابقه سی و پنج سال تدریس و تالیف کتاب در زمینه فلسفه را دارد. در ابتدای کلاس همان توصیه معروف خودش را کرد که در راه آموختن علم بایستی صبر و حوصله به خرج داد و تداوم و استمرار را از یاد نبرد. از نظر او یکی از ضعف های بزرگ ایرانی ها این است که شتابزده هستند و حوصله و استمرار ندارند.

نکات دقیق استاد مجتهدی در باب فلسفه یونان اموزنده بود، بویژه توضیح دقیق او از برخی اصطلاحات یونانی که ما بارها شنیده ایم اما به درستی یاد نگرفته­ایم. دکتر  افروغ هم مباحثی در خصوص فلسفه علوم اجتماعی بیان می کند که فکر کنم ارزشمند باشد. نکته جالب در خصوص او این است که علیرغم فعالیت­های سیاسی زیاد اما مطالعه و تدریس را رها نکرده و مهمتر اینکه اندیشه او بسیار فعال و رو به جلو است و برخلاف برخی اساتید دچار روزمرگی و سکون نشده است.

امیدوارم علم اندوزی در این دوره آموزشی تغییرات مثبتی را در اندیشه و زندگی من و سایر دانشجویان کلاس ببار بیاورد
نوشته شده توسط nk در شنبه پنجم اسفند 1385 |

بسیار حکایت ها گردیده کهن اما     

جانسوز حدیث تو، تازه است به دوران­ها

این سان که تو جان دادی، در راه رضای حق

آدم به تو می نازد ای اشرف انسان ها

( ناظر زاده کرمانی)

 

اگر امیر المومنین علی ابن ابیطالب (ع) را امیر عدالت گفته­اند که با جدیت در راه رفع تبعیض و رعایت برابری و مساوات در جامعه تلاش می نمود، حسین(ع) شهید عدالت است.

اگر علی (ع) در جایگاه یک حاکم اسلامی به اجرای عدالت در جامعه همت می گماشت، امام حسین، که از حق حکومت و ولایت سیاسی بر جامعه محروم شده بود، در جایگاه مسلمانی مخالف با ظلم و اجبار حاکم وقت، تجلی دیگری از عدالت را در قالب عدم بیعت و استقامت و مبارزه در برابر آن عرضه داشت.

آن یک الگوی حاکمان بود و این یک الگوی همه مسلمانانی که از حاکمان جور ناراضیند و خود فرمود که:

ای مردم، رسول خدا(ص) فرمود: اگر کسی حاکم ستمگری را ببیند که حلال خدا را حرام می کند، عهد و پیمان الهی را می شکند، و با سنت رسول خدا مخالف است، و با بندگان خدا به ستم و بیدادگری رفتار می کند، پس با گفتار و کردار در برابرش نایستد برخدا است که این فرد را نیز با همان حاکم ستمکار محشور کند.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک.

نوشته شده توسط nk در یکشنبه هشتم بهمن 1385 |

دیشب خبر درگذشت آیه الله معرفت از شبکه های خبری داخل پخش شد. از شنیدن آن متاثر شدم. آخرین باری که او را دیدم، دو روز پیش بود یعنی پنجشنبه، بیست و هشتم دی که در کنگره دین پژوهان سخنرانی داشت. من او را فردی عالم، آگاه و قرآن شناس دیده­ام. نخستین باری که وی را دیدم، سال های اول ورودم به قم درجلسه دفاعیه پایان نامه کارشناسی ارشد دکتر نجف لک زایی، استاد ارجمندم، در موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع) قم بود. به گمانم مشاور پایان نامه بود. پس از آن با نام و کارهای او که بیشتر در عرصه تفسیر و فهم قرآن است، بیشتر آشنا شدم؛ برخی گفتگوهای علمی وی در فصلنامه علوم سیاسی در باب مسائل اندیشه سیاسی در اسلام نیز منتشر شده است. وی نظراتی در باب ولایت فقیه دارد و کتابی نیز به همین نام از وی به طبع رسیده است. پنجشنبه گذشته، وقتی برای دریافت جایزه (برای پژوهش اخلاق و سیاست در اندیشه سیاسی اسلام ( رفتم، لوح تقدیرم در دست او بود، آن را به من داد و گفت، موضوع خوبی انتخاب کرده اید، به شما تبریک می­گویم. فکر کنم من آخرین نفری بودم که از دستان او جایزه گرفته ام. گرچه دانشی که از چنین عالمانی به انسان می رسد، بزرگترین هدیه است.

خدا او را با عالمان و دانشمندان محشور نماید و قرین رحمت خویش بدارد.

نوشته شده توسط nk در شنبه سی ام دی 1385 |

فصل زمستان با سرما شناخته می شود و البته عوارض سرما هم به دنبال آن می آید. تصور کنید که صبح کاملا سرحال و سالم باشید اما بعد از ظهر ناگهان درد شدیدی عضلاتتان را فرا بگیرد و سرفه و آبریزش بینی و... یکی از پس از دیگری به سراغتان بیاید تا جایی که نتوانید قدم از قدم بردارید و حسابی خانه نشین بشوید. حتما یکبار هم که شده دچار چنین مشکلی شده اید. زمستان امسال چنین گرفتاری ای به سراغ خانواده ما آمد. شدت آن در هر کدام از ما فرق می کرد. شرایط واقعا آزار دهنده ای بود. از یکطرف ناخوشی و مریضی عذاب آور است و از طرف دیگر عقب ماندن از برنامه ها و کارهای علمی . برنامه غذایی هم بکلی فرق می کند و باید رژیم غذایی خاصی رعایت شود. اما بدتر از همه افکاری است که مرتب ذهن انسان را به خودش مشغول می کند. واقعا انسان به عمق این نکته پی می برد که عقل سالم در بدن سالم است. انگار هنگام مریضی و ناتوانی جسمی، مخ انسان هم دچار پیچ و تابهایی می شود و افکاری درهم از خودش ساطع می کند. من اما بیش از همه دچار افکار فمینیستی شده بودم. نمیدانم چرا اما خیلی دردناک بود چون چاره اساسی و سریع و خوبی برای این افکار وجود ندارد و تنها اعصاب انسان به هم می ریزد. نمی دانم با این افکار چکار کنم. خیلی از اوقات از ترس اینکه این وضع بدتر نشود از طرح آنها با دیگران خودداری می کنم. انگار هر چی سن انسان بالاتر برود، افکار او ماندگارتر می شود و دیرتر از خاطرش گم می شود.

یک نکته دیگر که بهش فکر می کردم فرارسیدن مرگ انسان بود. انسان به این نکته فکر می کند که وقتی بیماری اینقدر سریع و بی خبر می رسد و انسان را از پا می اندازد، هر حادثه دیگری مثل مرگ  هم به همین سرعت می تواند از راه برسد. و دیگر این که با افزایش هزینه های درمان و موادغذایی مدام به این فکر می کردم که انسانهای کم درآمد چطور می توانند زود خوب بشوند و از پس بیماری خودشان بر بیایند و هزاران فکر دیگر که شاید هنوز از عوارض همان سرماخوردگی باشد.

وقتی تمام مسائل بالا را با مسائل علمی که درگیرش هستید قاطی کنید چیز خیلی عجیب و غریبی بدست می اید. مثلا به مقوله عدالت اجتماعی و بحث درمان فکر کنید یا سعی کنید نتیجه گیری بجا مانده از تحقیقی در مورد سیره سیاسی پیامبر را هم همزمان در ذهن خود حلاجی کنید و به این فکر کنید که پیامبر چگونه عدالت اجتماعی را در جامعه نوپای مدینه برقرار کرد و اینکه این تاثیر بیشتر فرهنگی بود یا سیاسی و...

تا یادم نرفته باید یادی هم بکنم از کسانی که در مدت بیماری  ما خدمات رسانی می کردند. واقعا بی عدالتی است اگر تشکر نکنم از صاحب وبلاگ حکمت متعالیه که در آن باران و سرما کلی برگ اکالیپتوس برایمان چیده بود و تا پایان بیماری ما جویای احوال و مدد رسان بودند و همچنین از کسانی که گاه آش می پختند و از مسافت دور برایمان می آوردند و سایر افرادی که به نحوی کمک کردند و جویای احوال ما بودند و ما سپاسگزار آنها هستیم.

نوشته شده توسط nk در چهارشنبه بیستم دی 1385 |

در وصف پیامبر اکرم زیاد خوانده و شنیده ایم. اما یکی از نکاتی که کمتر در مورد آن حضرت شنیده ایم و ازجمله بدیع ترین کارهایی است که توان مدیریتی بالای ایشان را نشان می دهد، بستن پیمانی میان مسلمانان، یهودیان و مشرکان مدینه است. این پیمان که در سال اول هجری شکل گرفت و به پیمان عمومی مدینه و نیز به نخستین قانون اساسی جامعه اسلامی بر اساس تعالیم قرآن شهره است، تصویر روشن و مشخصی از روابط جامعه اسلامی زمان پیامبر با یهودیان و دیگر اقلیت های ساکن مدینه را ترسیم می نماید. کتب تاریخی معتبر فراوانی، صحت این قانون را تایید نموده و آن را نقل کرده اند. از جمله مباحث مطرح دراین قانون، بحث شهروندی است. د ر واقع تفکیکی میان شهروندان جامعه به عنوان مسلمان و به عنوان شهروند نهاده شده  و کوشش شده است تا میان این دو مقوله خلطی صورت نگیرد. همچنین در باب مسئولیت مدنی شهروندان مباحث قابل توجهی ذکر شده است. بر خلاف دوران جاهلیت که افراد در برابر خطای افراد قبیله شان مورد توبیخ قرار می گرفتند، در این قانون هر فرد تنها در برابر اعمال خودش پاسخگو است و هر کس خود بار گناهش را بر دوش می کشد. نمونه چنین مواردی در این قانون فراوان است اما نکته جالب توجهتر این است که تمامی بندهای این قانون بر اساس اصول عدالت و برابری تنظیم شده است و تلاش شده تا حقوق همه ساکنان  مدینه محفوظ بماند. در واقع پیامبر بنا بر هدفی که همه انبیا برای اقامه عدل و قسط داشته اند، سعی در تشکیل یک جامعه عادلانه با در نظر گرفتن حقوق و احترام همه اقلیت و گروه­ها نموده است. چیزی که امروزه نیز در مباحث فلسفه سیاسی غرب  رایج شده و مورد پژوهش قرار می­گیرد. کیملیکا، والزر، سندل و برخی دیگر از جامعه گرایان و لیبرال­های معاصر غربی، در جستجوی عدالتی هستند که نه فقط حقوق شهروندان اصلی جامعه، بلکه حقوق همه اقلیت ها را در نظر داشته باشد.

نوشته شده توسط nk در یکشنبه سوم دی 1385 |

 مدتی است که از تولد سایت شخصی شریف لک زایی می گذرد و به نظر من در این مدت سیمای موفقی از خودش نشان داده است. صحت این قضاوت زمانی  آشکار تر می شود که به نیاز فعلی دانشجویان رشته های علوم انسانی و بویژه علوم سیاسی برای دستیابی به مطالب مفید بویژه در اینترنت آگاهی داشته باشیم.  وجود چنین سایت هایی واقعا کم است و آنهایی هم که هستند اغلب  نمی توانند نیاز مخاطبین خود را به خوبی برآورده کنند. این سایت علاوه بر داشتن بخشی به نام خبر و نظر که بخشی از اخبار علمی و پژوهشی حوزه علوم سیاسی را پوشش می دهد، برخی مباحث تخصصی را که نویسنده سایت در حال تامل و پژوهش در مورد آنها است را نیزشامل می شود. از جمله این مباحث بحث آزادی سیاسی و نسبت آن با سایر مفاهیم اساسی است. بحث جذاب دیگری که در این سایت مورد توجه قرار گرفته و امروزه در جامعه علمی ایران نیز با اقبال و توجه روزافزونی دنبال می شود، وجوه سیاسی حکمت متعالیه است. نویسنده وبلاگ طرحی به همین نام  را در دست اجرا دارد و تاکنون تاملات خوبی در این مورد انجام داده است. پیدایش این سایت را به نگارنده سایت و همه محققین و دانش اندوزان رشته علوم سیاسی تبریک می گویم و آرزو می کنم باز هم شاهد چنین تغییرات مثبتی در این عرصه باشیم. بی شک مشارکت فکری و بیان آراء و نظرات علاقمندان این مباحث برشوق و رغبت نویسندگان این گونه مباحث خواهد افزود.

http://www.lakzaee.com/

نوشته شده توسط nk در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 |

دیروز شماره جدیدی از نشریه آیینه اندیشه به دستم رسید. این شماره به گفتمان سنت گرایی با تاکید بر اندیشه سید حسین نصر اختصاص دارد. ویژه­نامه نسبتا مفصلی شده است که فکر می­کنم برای کسی که هیچ نوع آشنایی با آرای نصر و سنتگرایان نداشته باشد یا بخواهد اطلاعات بیشتری کسب کند، بسیار مفید خواهد بود. مطالب این نشریه از مطالبی که تاکنون در خصوص نصر در رسانه­ها منتشر شده است تشکیل می شود؛ یکی از این رسانه­ها سایت­ها و وبلاگ­ها هستند. این نخستین باری است که می­بینم یک نشریه به این وسعت از وبلاگ­ها و سایت­ها استفاده می­کند. یادداشتهایی که درخصوص اندیشه نصر و تحولات زندگی و اندیشه او نگاشته شده­اند مورد توجه این نشریه قرار گرفته است. این اتفاق (استفاده از مباحث وبلاگ­ها)به نظر من رخداد خیلی جالبی است و درکنار استفاده از سایر منابع، مزیتهایی دارد. نویسندگان وبلاگ­ها بخصوص آنهایی که حرف­هایی برای گفتن دارند یا افراد شناخته­ شده­ای هستند و روی نام و معروفیتی که دارند حرفهایشان را رک و پوست کنده می­زنند؛ یا اصلا انسان­های معروفی نیستند و تا حالا وارد جریانات سیاسی نشده­اند و باز می­توانند حرف خود را بزنند و با نوشته­هایشان اغلب معروفیتی برای خود و وبلاگشان دست و پا کرده­اند؛ یا افرادی­اند که آب از سرشان گذشته است و یا اشخاصی هستند که حرف خود را رک و راست می زنند اما هویت واقعی خودشان را فاش نمی­کنند و غیره. در هر یک از این صور، مباحثی نوشته می شود که معمولا نقد و حاشیه­ای بر مباحث جاری جامعه است و غالبا این مطالب در رسانه­های رسمی و عمومی با برد وسیع انتشار پیدا نمی­کند. توجه به این مطالب برای فهم برداشت­های بخش غیر دولتی و غیر رسمی جامعه بسیار مفید است و این به نظر من یکی از مزیت­های بزرگ وبلاگ نویسی است. بسیاری از کسانی که وبلاگ می­نویسند به کار­های رسمی و دولتی اشتغال دارند و آنچه به قلم می آورند نه توصیف کارهایی که می­کنند، بلکه برداشت و نقدی است که از کارها و حوادث روزمره خودشان دارند و این مطلب برای فهم افکار عمومی جامعه در خصوص اوضاع جاری جامعه

بسیار سودمنداست و شخصیت­ها و سیاستگزاران و تصمیم­گیران اثرگذار در جامعه به خوبی می توانند انعکاس اجتماعی اعمال و تصمیمات خود را از این طریق دریابند. این مطلب همچنین می تواند منبعی برای کارهای تحقیقی و میدانی باشد. در نشریه­ای که ذکر آن رفت، مطالب برخی وبلاگ­ها در خصوص ماجراهای پیش آمده میان نصر و دکتر سروش انتخاب شده بود که هریک دیدگاه خود را در این خصوص بی­پرده بیان کرده بودند. فکر می­کنم خواندن این مطالب برای خود اندیشمندان فوق الذکر نیز خالی از لطف نیاشد و بدانند که افعال و گفتار آنها به عنوان اندیشمندانی که مریدانی در جامعه دارند و الگوی بسیاری جوانان هستند، چه بازخوردی دارد.

نوشته شده توسط nk در چهارشنبه یکم آذر 1385 |

پس از دو سال دوری از کلاس­های درس دانشگاه و ارائه بحث و کنفرانس در کلاس، پنج شنبه گذشته فرصتی پیش آمد تا بحثی را بصورت سخنرانی ارائه نمایم. از شنیدن خبر خوشحال شدم. این اواخر شوق زیادی به بحث و گفتگو در خصوص مطالب مورد مطالعه یا پژوهشم احساس می­کنم. قرار بود این سخنرانی در کنگره فاضلین نراقی در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد نراق ارائه شود. موضوع سخنرانی من عنوان مقاله­ای بود که سال گذشته به درخواست کنگره ارائه نموده بودم با عنوان «مناسبات اخلاق و سیاست در اندیشه ملا احمد نراقی».  ساعاتی از روز قبل را به آماده کردن سخنرانی اختصاص داده بودم تا متن شسته و رفته­ای آماده کنم.

به زعم خودم مطلب مرتب و مفیدی برای ارائه آماده شده بود. سعی داشتم بیان کنم که دگرگونی­های زمانه نراقی چه تأثیری بر تاملات او در خصوص اخلاق و سیاست نهاده است. نراقی به توجه به دوران پرفراز و نشیب مملو از نا­امنی و قتل و خونریزی از اواخر دوران زند تا زمانه فتحعلی شاه قاجار که محدوده زندگی او به حساب می­آید و نزاع­های فکری مختلف میان جریانات متفاوت اندیشگی از صوفیه و اخباریه گرفته تا شیخیه و تبلیغات مسیحی در مخالفت با اسلام در زمانه خود، چنانکه در معراج السعاده نیز بیان نموده است، نوعی افراط و تفریط و عدم تعادل را تشخیص می­دهد و در صدد رفع آن بر می­آید. از آنجا که فاقد منصب سیاسی و ابزار­های اجتماعی و سیاسی قوی بود، راه حل را در اصلاح اخلاقی می­یابد و بسیاری مباحث سیاسی خود را در ضمن این گونه مباحث عرضه می دارد. بنابراین او اخلاق را هم به لحاظ روش بکار می­برد  و هم به عنوان پاسخ و راه حل به مشکلات زمانه­اش. و از این طریق به تغییر در شخص شاه و سیاست های او نیز امید داشته است.

تامل دوباره در نوشته هایم نکات جدید را به ذهنم رساند. به این فکر می­کردم که آیا در جامعه ما هم با چنین دیدگاهی به اخلاق نگریسته می­شود؟ به گمانم اگر نراقی هیچ سخنی برای جامعه امروز ما نداشته باشد، شیوه نگرش او به اخلاق و بهرمندی او از این مضامین در حل مشکلات جامعه اش، شیوه ای جالب توجه و قابل استفاده در جامعه ما خواهد بود.

 

نوشته شده توسط nk در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 |

داستان ابراهیم پیامبر را گرچه بارها شنیده بودم اما تماشای فیلم ابراهیم خلیل الله فرصتی بود تا مدت دو ساعت تنها به او بیندیشم. فیلم نمایشگر همان صحنه هایی بود که تاکنون شنیده بودم و حتی بسیار کمتر از آن. در برخی بخش ها انتظار صحنه ها و مضامینی باشکوه را داشتم اما  صحنهء واقعه به خوبی نشان داده نشده بود. با این وجود چند نکته در زندگی ابراهیم برایم جالب توجه بود که من تنها به یک نکته اشاره می کنم و سایر موارد را به فرصت های دیگر واگذار می کنم.

ارسطو در وصف انواع دوستی ها، پایدارترین آنها را دوستی هایی می داند که میان افراد صاحب فضیلت و معرفت باشد. از نظر او این دوستی ها نه بخاطر سود و انتفاع طرفین بلکه به خاطر نفس فضیلت و معرفت صورت می پذیرد. حال اگر این دوستی میان مخلوق و خالق باشد چه می توان گفت. میان مخلوقی که سرگشته و حیران خالق است. خالقی که با همه عظمت و جلالش به بنده اش عشق می ورزد. این دوستی بسی برتر است و دیرپا­تر و شیرین تر.

دوستی ابراهیم و خدا برایم واقعا جذاب و دلنشین بود. ابراهیم همچون پیامبر پر مهر ما محمد که پیش از بعثت به حرا می رفت و به راز و نیاز می پرداخت، به پرستش بت ها و ماه و ستارگان قانع نبود و به دنبال خداوند واقعی می گشت. به کوهستان ها و دشت های خلوت می رفت و با خدای ناشناخته اش به گفتگو می نشست. چه زیبا بود آن هنگام که آزر به ابراهیم گفت: بت هایی را بپرست که با دستانمان به زیبایی ساخته ایم و ابراهیم دستان آزر را به دست گرفت و گفت: عمو جان این دست ها را چه کسی آفریده است. سرانجام خداوند ناشناخته ابراهیم خود را به او معرفی کرد و از این لحظه دوستی واقعی و آگاهانه خدا و ابراهیم آغاز شد. ابراهیم با افتخار و سربلندی خدایش را به مردم معرفی می کرد و با برشمردن برتری هایش نسبت به بت های ساکن و بی تحرک، شکوه و عظمت پروردگارش را به رخ بت پرستان می کشید و خدا با شجاعت و صبر و استقامت ابراهیم در برابر امتحان های الهی و ماموریت هایی که به او محول می نمود، اعلام خوشحالی می کرد. خدا از ابراهیم حمایت می کرد و ابراهیم از خدا. ابراهیم در برابر نمرود و لشکریانش دعوت به توحید می کرد و خدا آتش را بر ابراهیم گلستان می نمود. و چه زیبا بود دوستی و محبت انسان زمینی با آفریننده تمامی کائنات. آن هنگام که ابراهیم با او نجوا می کرد و از او می خواست که : پروردگارا به من حکمت ببخش و مرا به شایستگان بپیوند و برای من در میان امت های آینده سخن نیک قرار ده و مرا از میراث بران بهشت پرناز و نعمت بدار و مرا در روزی که برانگیخته شوند رسوا مساز[1] .خدا به در خواست های ابراهیم  لبیک گفت و در سنین کهولت چشم او را با آمدن اسماعیل روشن نمود و برتر از همه اینکه از نسل او آخرین پیامبر را به وجود آورد. درود و سلام خدا بر او فرزندانش.



[1] شعراء، 83-87.

نوشته شده توسط nk در یکشنبه هفتم آبان 1385 |

یکی از حوادث مهم ماه رمضان که مقارن با شب های قدر نیز می باشد، شهادت علی (ع) است. نام علی یاد آور خیلی چیز هاست. امیرالمومنین برخوردار از خصائل پسندیده فراوانی است. شجاعت و حکمت او به همان اندازه زبانزد است که پی جویی او از اوضاع اطرافیان و بویژه مستمندان و نیازمندان.

اما در همه خصائص ان حضرت می توان یک عنصر مشترک یافت که همانا عدالت است. عدالت است که به رفتار و زندگی انسان تعادل و هماهنگی می بخشد و علی (ع) از این حسنه برخوردار بود. از همین رو نمی توان در شجاعت آن حضرت افراط یا تفریطی ملاحظه نمود. در سخنان ایشان که گزیده ای کوتاه از آن در نهج البلاغه گرد آمده است، نهایت تعادل و هماهنگی و زیبایی جلوه می کند. او حتی در محبت و همدلی با دوستان همه را مجذوب خویش می سازد.

عدالت مفهومی است که در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی زندگی انسان قابل تعریف است. اگر فهم چنین امری دشوار باشد، می توان نمونه آن را در مشی علی ابن ابیطالب نظاره نمود. با اینکه از عدالت آن حضرت تنها در ابعاد سیاسی و اجتماعی سخن به میان رفته است، اما در حقیقت، تجلی ایمان و عدالت در وجود او بوده است که در عرصه های وسیع تر نیز جلوه کرده است. تفسیر زیبای او از عدالت اجتماعی در عرصه عمل، وجود یک فلسفه عملی اجتماعی در اسلام را به وضوح اثبات می کند. به اعتقاد استاد مطهری، برتر دانستن عدل بر احسان از سوی علی نشان می دهد که او به وجود یک معیار و یک فلسفه اجتماعی عقیده داشته است که در آن عدالت زیربنا و بنیان و اخلاقیاتی مانند احسان و ایثار به منزله زیور و ظاهر هستند. چنین فهمی از عدالت بسی جلوتر از زمانه او بوده است و او در این زمینه چه تنها بود.

 چنین عدلی است که شهادت را نتیجه می دهد و صاحبش را به رستگاری و فوز ابدی می رساند.

نوشته شده توسط nk در پنجشنبه بیستم مهر 1385 |

نبیء عبادی انی انا الغفور الرحیم

بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم.(حجر/49)

گاه برخی آیات قرآن انسان را بگونه متفاوتی به اندیشه وا می دارد. شاید این امر به شرایط روحی و فکری انسان در لحظه قرائت باز می گردد و شاید زمان و مکان در این امر موثر باشد. هر چه که هست، آیه فوق برای من معنای متفاوتی داشت.

 با وجود همه نعمت هایی که خداوند به انسان عطا نموده و در آیات مختلف قرآن، انسان را به آن نعمت ها متذکر شده است و با وجود آنکه در ابتدای سوره های قرآن بسم الله الرحمن الرحیم آمده است که ذکر مهربانی و رحمت خداوندی است. اما خدا به این امر هم بسنده نمی کند و باز خطاب به انسان و این بار از طریق پیامبر خویش، دم از محبت خود و عشق خود به بندگانش می زند. او چه خوب برای ابراز محبتش بهانه می یابد و چه زیبا آن را بیان می کند. در برابر این محبت چه می توان گفت که زبان از بیانش قاصر است. شاید ماه رمضان هم بهانه ای است که خدا به بندگانش داده است تا با او رازی گویند و هزار راز بشنوند.

نوشته شده توسط nk در شنبه هشتم مهر 1385 |

 

مدتی است که در کشور سخن از آموزش فلسفه برای کودکان به میان می آید. روزنامه شرق و همشهری ویژه نامه هایی در این مورد منتشر کردند و پژوهشگاه علوم انسانی نیز بخشی را به این بحث اختصاص داده است و نشست هایی را نیز ترتیب داده است. خبر رسانی را نیز بیش از همه خبرگزاری مهر انجام داده است.

نخستین باری که با این جریان آشنا شدم وقتی بود که سرفصل های یک همایش در مورد فلسفه برای کودکان را در روزنامه ای خواندم. این همایش در کشور روسیه برگزار می شد. از عناوین مطالب خیلی خوشم آمد. آنها همان مطالبی بودند که جامعه ما واقعا به آنها نیازمند بود. در این سری آموزش ها کوشش می شود تا کودکان با شیوه صحیح فکر کردن، گفتگو کردن، انتقاد کردن و سخن گفتن آشنا بشوند. کودکان یاد می گیرند که چگونه به شیوه ای سالم با هم بحث کنند و مسائلشان را با هم اندیشی حل کنند. در این کلاس ها، دادن اطلاعات به کودک هدف نیست بلکه تلاش بر این است تا شرایطی فراهم شود که خود کودکان به اندیشه واداشته شوند و به نتایجی دست یابند.

من امیدوارم که این جریان در کشور ما همه گیر شود و کودکان مستعد ایرانی نیز همچون کودکان برخی کشورها که از این آموزش ها بهره مند هستند، آموزش فلسفه ببینند. فلسفه جزئی جدا از زندگی نیست بلکه خود زندگی است و همه نیازمند این گونه آموزش ها هستند.

من اما بیش از همه لزوم این کار را از جنبه عدالت اجتماعی دنبال می کنم. جامعه ما وقتی به عدالت دست می یابد که نخست افراد جامعه به چنین کمالی دست یافته باشند و فهم و یادگیری شیوه درست اندیشیدن و درست زندگی کردن، چنین شرایطی را فراهم می کند. به عبارتی اعتدال و آرامش جامعه در گرو اعتدال شهروندان آن است و همه باید به چنین ضرورتی پی ببرند و در این زمینه تلاش کنند.

 

نوشته شده توسط nk در جمعه سی و یکم شهریور 1385 |

 

ایام تابستان فرصتی پیش آمد تا قدری در اندیشه آیت الله مطهری مطالعه کنم. من با آثار مطهری از گذشته آشنا بودم و گمانم بر این بود که به اندیشه او وقوف زیادی دارم. اما این تابستان  با مطالعه منظم و با نگاه پژوهش و فهم اندیشه او در مورد عدالت به کارهای او نگاه می کردم، فهمیدم مطهری با همه سادگی و بی پیرایگی قلمش هنوز هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. انگار من ارزش مطالب او را اکنون بیشتر از گذشته می فهمیدم.

گاه پیش می آید که وقتی قرار است برای نخستین بار به تحقیق در مورد یک مقوله اجتماعی بپردازیم، دچار سر درگمی می شویم. نمی دانیم از کجا شروع کنیم و ترتیب اهمیت مطالب دستمان نیست. اگر کار پژوهشی کرده باشید و در ابتدای شروع کار و تقلای اولیه به آثار مطهری در آن مورد مراجعه کنید، مانند این است که یک کلید راهنما دستتان داده باشند. این استاد بزرگ خیلی ماهرانه، تاریخچه بحث و اهمیت آن و نظرات مختلف پیرامون آن را ذکر کرده است. حالا با خیال راحت می توانید بفهمید که جایگاه بحث چیست و تصمیم می گیرید که چه بخشی را کار کنید.

فکر و اندیشه منظم مطهری، بر اندیشه خوانندگان آثار او هم اثر می گذارد و نظم و آرامش می بخشد. خدا اجر کارهایی را که کرده به او بدهد. چقدر جای مطهری در زمانه ما خالی است.

نوشته شده توسط nk در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 |

به یاد دارم نخستین مطلبی که از امام موسی صدر خواندم تا مدتی مرا به فکر واداشته بود. من کلماتی مانند قربه الی الله و تقرب به خدا را زیاد شنیده بودم اما تاکنون تفسیری بدین زیبایی از آن نشنیده بودم. بویژه اینکه زمان مطالعه این متن در ماه سرشار از رحمت رمضان بود. من آن سال عبادت را با طعم متفاوتی تجربه کردم. اکنون نیز به مناسبت بیست و هشتمین سالگرد ربوده شدن امام موسی صدر قطعه ای از متن مذکور را که به نام عبادت و عبودیت منتشر شده است در وبلاگ قرار می دهم . با امید به اینکه خداوند این انسان آزاده را قرین لطف و احسان خویش بدارد. 

  

عبادت در اصطلاح اسلامی، هر عملی است که از انسان برای امتثال و اطاعت امر الهی وتقرب به خداوند، صادر می شود. براين اساس، لختی در اين مفهوم درنگ می کنيم؛ يعنی در هر عملی که برای تقرب به خداوند است. معنای تقرب به خداوند چيست؟ تقرب يعنی تلاش برای  به دست آوردن قرب. من می خواهم به شما نزديک شوم؛ بلند می شوم، حرکت می کنم وسرانجام به شما می رسم ونزديک شما می شوم. آيا منظور از تقرب به خداوند، نزديکی مکانی است؟ طبعاَ پاسخ منفی است. چرا که از نظر اسلام، خداوند مکان ندارد، بلکه خالق مکان است. امام (ع) می فرمايند«لايحد باين» يعنی خداوند مکان ندارد پس تقرب به خداوند يعنی چه؟ می خواهم اندکی بينديشيم ومفاهيم كهنه اي  را که از کودکی با ما بوده اند، از ذهن خارج کنيم. نزديکی به خداوند يعنی چه؟ مکان خداوند کجاست تا بدان سو  رويم وبه او برسيم. نه چنين چيزی نيست وما نيز به چنين مفهومی باور نداريم.

تقرب به خداوند يعنی تقرب معنوی. دريافتن مفهوم تقرب معنوی آسان است. من در اينجا هستم، اما ممکن است کسی در اروپا يا هند نزديک من باشد. او چگونه به من نزديک است؟ آيا نزديکيی غير از نزديکی مکانی هست؟ اسباب نزديکی غير مکانی چيست؟ گاهی علت قرابت معنوی  نسبت نَسبی است؛ يعنی برادر، يا پسر عمو بودن. اين را نمی توان به خدا نسبت داد. چرا که خداوند نه زاده شده ونه می زايد. نمی زايد يعنی فرزندانی ندارد، و زاده نشده يعنی پدر ومادر وعمو ودايی و.... ندارد. خويشانی ندارد.به قبيله خاصی تعلق ندارد. پيوند نَسبی وجود ندارد.

ما دو نوع قرابت داريم: يکی قرابت عاطفی وديگری قرابت از جهت همصفت بودن. وقتی می گوييم فلانی به کسی نزديک است، يعنی در صفات آن دو نزديکی وهماهنگی وجود دارد. نزديکی بدين معنا، يک مفهوم اسلامی است «ان أکرمکم عندالله اتقاکم»

مقدار تقرب به خداوند به اندازه اتصاف به صفات الهی وتخلق به اخلاق خداوندی است. زيرا خداوند مکانی ندارد تا من به او نزديک شوم. وميان من و او پيوندی نيست تا خويشِ او باشم. نمی توان به خداوند نزديک شد مگر با اتصاف به اوصاف الهی. در حديث آمده است:«تخلقوا باخلاق الله» (متخلق به اخلاق الهی شويد) اما صفات خداوند کدامند؟ علم، پس اتصاف به اوصاف خداوند يعنی کسب علم. ورحمت اگر آن را کسب کنيم. وقدرت اگر قدرت وعزت به دست آوريم. و آفرينندگی اگر بتوانيم چيزی بيافرينيم. وهمين گونه است ديگر صفات الهی.

خدمت به مردم نيز اتصاف به يک صفت الهی است. زيرا خداوند رب، راعی، خالق، رازق ورحيم است، واگر من به مردم خدمت کنم يعنی به آنها روزی، رحمت و فرهنگ دهم، متخلق به اخلاق الهی شده ام.

ميان دو مفهوم تقرب به خداوند وعبادت پيوند برقرار  می سازيم. تقرب به خداوند يعنی اتصاف به اوصاف الهی. عبادات نيز فعاليتهاو ورزشها وکارهايی هستند که ثمرۀ آنها تخلق به اخلاق الهی است. می توانيم بگوييم کسي که نماز می گزارد، در نمازش خداوند را مخاطب می سازد واحساس     می کند که او را ندا می دهد واز او ياری می جويد وهمراه اوست. پس از او صفت يا صفاتی کسب می کند ويا آن صفات نزد او  توانمندتر می شود، واز صفات رذيله که نتيجۀ ضعف است، دور می شود. سرچشمۀ بيشتر صفات رذيله ضعف است. چرا آدمی دروغ می گويد؟ يا از روی ترس دروغ می گويد  ويا طمع می ورزد. چرا اصرار داريم احساس فقر بكنيم؟ چرا نفاق؟ سبب اينها ناتوانی در ابراز حقيقت است. چرا فريب وريا؟ سبب آن نياز به کسب اعتماد ديگران است. منشأ بسياری از رذائل، ضعف وسستی است، که با تقرب به خداوند، زدوده می شود. بر اين اساس صفات نيکو، صفات خداوند هستند. زيرا در اسلام، خداوند جامع همه صفات کمال است. ...

 

نوشته شده توسط nk در دوشنبه ششم شهریور 1385 |

پایدیا کتابی است در باب شیوه  تربیت و نحوه ساخته شدن انسان یونانی. نویسنده این کتاب فردی به نام «ورنر یگر» است که آقای لطفی آن را ترجمه نموده است. او این کتاب را در سه جلد نوشته است و در آن به تحول انسان یونانی از حدود قرن هشتم قبل از میلاد تا زمان افلاطون و ارسطو پرداخته است. وی می کوشد تا عوامل موثر بر فکر و اندیشه و تربیت انسان یونانی را از منابع در دسترس خود بجوید و در این راه همه تلاش خود را بکار می گیرد. نحوه تحلیل دقیق و حدس وگمان های وی برای فهم این مساله و مهمتر از همه علاقه وافر او به یونان و فراز و نشیب های آن انسان را به حیرت وا می دارد. او علت اهمیتی را که برای یونان ابراز می دارد در تاثیر اندیشه یونانی بر اندیشه و زیست انسان امروز غربی می داند و بارها به خود می بالد که قرن ها قبل انسان های غربی به شناختی از انسان و حکومت دست یازیده اند که در تفکر امروز نیز پیشرو و سازنده است. او برای بیرون کشیدن ریشه های تفکر یونانی از بافت های تاریخ بس ماهرانه عمل می کند و در این راه از اسطوره و شعر و سخنوری یونان نیز دریغ نمی کند و حتی منبع اصلی فهم یونان را در اشعار و نوشتجات حماسی هومر و هزیود و پیندار و ... می داند.

آنچه علاوه بر مطالب کتاب برای من جالب بود، جدیت و کوشش نویسنده و دقت زیاد او در مورد یونان بود. براستی او در این مورد فواید مهمی دیده بود که چنین پرشور از انسان یونانی می نویسد و الا چه ضرورتی بود در فهم چگونه زیستن انسان هایی در قرونی بس دور. و من درحین مطالعه کتاب مدام این سوال را از خود می پرسیدم که آیا ما نیز با چنین نگاهی به گذشته خویش می نگریم و آیا به اهمیت تاثیر اندیشه گذشتگانمان در ساختن زندگی امروز خود واقفیم؟ ایا با چنین دیدی به سراغ اندیشه های ایران باستانی خود رفته ایم و چنین تلاشی را برای فهم انسان های گذشته مبذول داشته ایم. من اما خجل می شوم وقتی که به یاد می آورم اساتید مثلا به نامی را که با شیفتگی فراوان به غرب، دانشجویان را از پرداختن به اندیشهء اندیشمندان بومی شان باز داشته و به تمسخر چنین تلاش هایی می پردازند. به یقین چنین استاد نماهایی از درک اهمیت این مساله برای زندگی ایرانیان امروز غافلند.

نوشته شده توسط nk در یکشنبه پنجم شهریور 1385 |

به نام خدا

میلاد پیامبر محبت و عدالت مبارک باد.

آنکه خداوند او را اسوه ما قرار داده است و پیروی از او مایه فخر و مباهات مسلمین است.

ای پیامبر مهربانی، درود و رحمت و برکات خداوند بر تو باد.

 

لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله والیوم الاخر و ذکر الله کثیرا.

به راستی که برای شما و برای کسی که به خداوند و روز بازپسین امید و ایمان دارد و خداوند را بسیار یاد می کند، در پیامبر خدا سرمشق نیکویی است.(احزاب، 21)

نوشته شده توسط nk در دوشنبه سی ام مرداد 1385 |

 

چند روزی است که کتابی در باب زندگی و اندیشه آیت الله طالقانی مطالعه می کنم. کتاب نسبتا کامل و جامعی درباره اندیشه های طالقانی است که توسط آقای محمد اسفندیاری به نگارش درآمده است. از آنجا که ایشان بیشتر در حوزه ادبیات فعالیت می کند، روحیه ادبیاتی وی در نگارش کتاب مشاهده می شود اما البته اطناب و زیاده گویی های زیادی ندارد و به بار معنایی مطالب لطمه ای نزده است. کتاب چنانکه گفته شد اثری جامع درخصوص طالقانی است و تنها به اندیشه سیاسی نپرداخته است. البته شنیده ام که پژوهشی در باب اندیشه سیاسی طالقانی هم انجام شده است که تاکنون آن را مطالعه نکرده ام. اگر فرصتی پیش آمد بعد از مطالعه این کتاب، اثر مذکور را هم خواهم دید و مقایسه ای انجام خواهم داد.

نوزده شهریور سالگرد درگذشت طالقانی است و من سعی دارم تا آن زمان مطالبی در خصوص ایشان از کتاب مذکور یا کتاب های خود طالقانی در وب بگذارم. باید اعتراف کنم که تاکنون اطلاعات من در مورد این شخصیت بسیار محدود بوده است. من هم مثل خیلی از افراد دیگر در یکی از کتاب های درسی دبیرستان خوانده بودم که طالقانی امامت اولین نماز جمعه بعد از انقلاب را داشته است و با اسم برخی کتاب های ایشان نیز آشنا بودم. وقتی کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله آیت الله نایینی را مطالعه می کردم نیز مقدمه و شرح طالقانی که الحق شرح بسیار مفیدی هم هست را خوانده بودم اما با سوابق مبارزاتی و فعالیت های ایشان در قبل از انقلاب آشنا نبودم. به دلایلی در دوره دانشگاه نیز فرصتی برای مطالعه در مورد وی دست نداد. اما الان که در مورد ایشان می خوانم می بینم که چقدر اطلاعات من و بسیاری جوانان دیگر جامعه در مورد منش و روش ایشان محدود است. زندگی او، دلسوزی هایی که نسبت به جوانان، دانشجویان و همه مردم ایران داشته است و زحماتی که در این راه متحمل شده است هر ایرانی مسلمانی را به سپاس و تحسین و شگفتی وامی دارد. اندیشه و سلوک او هنوز هم می تواند مورد بهره واقع شود.

 

نوشته شده توسط nk در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385 |

چندی پیش پای صحبت با یکی از دوستان باز شد که دل پری از اوضاع کنونی داشت، بحث او از بالا بودن قیمت ها شروع شد و به دزدی ، سرقت و آدم ربایی و امثالهم ختم گردید. در آخر هم انتقاداتی به کار برخی از مامورین نهادهای حکومتی بویژه مامورین انتظامی داشت. آنقدر حرف زد که خسته شد و شاید هم مطمئن شد که چیزی را از قلم نینداخته است. گرچه از این قبیل حرف ها این روزها زیاد می شنویم اما نکته ای که باعث تاثر من شد ناامیدی این دوست عزیز از بهبود اوضاع بود. او مرتب تکرار می کرد که این اوضاع درست شدنی نیست، ما ول معطلیم، خدا خودش یک کاری بکند و... .

فکر می کنم اوضاع هر اندازه هم نامطلوب باشد، هرقدر هم انسان در فشار و سختی باشد، باز هم نباید ناامید شود و از تغییر اوضاع و بهتر شدن رفتار و کردار جامعه مایوس گردد. مساله مهم این است که ما انتظارات خودمان را معین کرده باشیم. آیا ما اصل را بر نبود هیچ مشکل و معضلی قرار داده ایم یا اصل بر این است که انسان همواره در معرض امتحان و آزمایش است. حال چه این آزمایش شخصی باشد و چه اجتماعی باشد و وقایع و مشکلات اجتماع وسیله آزمایش ما قرارگرفته باشد. به نظر من مورد دوم خیلی جدی تر و با اهمیت تر است بخصوص برای کسانی که دراین عرصه تحصیل و اندیشه می کنند.

کسی که صبح برخیزد و در اندیشه سایر مسلمانان نباشد، مسلمان نیست. مسلمان نباید دو روزش مثل هم باشد. مسلمان باید فرزند زمان خود باشد و از وقایع و تحولات اطراف خودش آگاه باشد. این سخنان و سخنان بسیار دیگری که در این ارتباط زده می شود، هیچیک با ناامیدی، دست روی دست گذاشتن، بی خیالی و اتلاف عمر میانه ای ندارد. آنهم با اینهمه مصائبی که این روزها برای ملل مسلمان پیش می آید. باید امیدوار بود و کوشا. تحقق عدالت که به معنای برطرف کردن همه ظلم ها و ستمها و احقاق حقوق همه انسان هاست با امید به عدالت میسر است.

نوشته شده توسط nk در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 |