اين روزها ايام بزرگداشت معلم است و صحبت هاي زيادي در اين مورد شنيده مي شود. بحثي بود كه به نظرم نگاشتن آن جالب است و آن اينكه يك معلم (و در اينجا بهتر است استاد بگويم) تا چه اندازه در ارائه مطالب خودش آزاد است و حق دارد مطالبي را آزادانه بيان كند و چه روشي بهتر است. براي مثال استادي كه فلسفه غرب تدريس مي كند، آيا بايستي هر طور شده تمامي مطالب در خصوص انديشمندان و فلاسفه و مكاتب و رخدادهاي مطرح را بيان كند و اگر اين كار را نكند كوتاهي كرده است و يا اينكه او آزاد است بر بخش خاصي متمركز شود كه در اينصورت به نظر ميرسد حق دانشجوياني كه تنها با بخشي از يك دوره تاثير گذار و با اهميت آشنا ميشوند ضايع مي شود. يك حالت ديگر هم وجود دارد كه استاد زمينه ها و موانع و شيوه هاي مطالعه بهتر را به همراه نقاط عطف و تاثير گذار بيان كند و آشنايي با مطالب تفصيلي را با ذكر منابع موثق آن به عهده دانشجويان بگذارد.
من تجربه انواع چنين روش هاي تدريسي را داشته ام و از هر يك از آنها بهره بردهام. مناسبترين روش به نظر من شيوه آخر است كه البته كار اساتيد بسيار با تجربه است. به همين جهت هم نتيجه بسيار خوبي براي دانشجويان دارد. استاد به نظر من نبايد دانشجويان را از چنين حقي محروم كند. اين بحث مقدمه و بهانهاي است تا از همه معلمين و اساتيدي كه تاكنون داشتهام تشكر كنم و اين روز را به آنها تبريك بگويم.
همچنين به همين بهانه قصد دارم از استاد دكتر نجف لك زايي تشكر كنم كه از دوره نوجواني تا كنون راهنما و مشوق من بوده است و من هميشه سپاسگزار كمك هاي دلسوزانه او در زمينه هاي علمي هستم. براي او كه از چهره هاي درخشان علمي جامعه ما است و دانشجويان او نيز به اين امر معترفند، آرزوي نيل به مراتب بالاتر علم و دانش را دارم.