فراخوان مقالات همایش «اندیشههای کلامی و فلسفی شهید محمدباقر صدر» از سوی معاونت پژوهش مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی اعلام شد.
محورهای معرفت شناسی
مقالات ارسالی علمی ـ پژوهشی با نگاه به اندیشههای کلامی ـ فلسفی شهید صدر و حداقل 20 صفحه و حداکثر 30 صفحه A4 و در برنامه word 2003 تایپ شده و سیدی اصل مقاله همراه چکیده آن در دو صفحه به دبیرخانه همایش ارسال شود.
مهلت ارسال مقالات تا تاریخ سی ام شهریور اعلام شده که بعد از بررسی و انتخاب مقالات برتر، علاوه بر چاپ در مجموعه مقالات همایش، جوایز ارزندهای نیز به آن اهدا خواهد شد.
علاقهمندان جهت کسی اطلاعات بیشتر میتوانند با شماره 7742086 داخلی 343، 218 و 367 تماس و با به طور حضوری به مدرسه عالی فقه و معارف اسلامی، انجمن کلام واقع در قم ـ خیابان حجتیه مراجعه کنند.
اين روزها ايام بزرگداشت معلم است و صحبت هاي زيادي در اين مورد شنيده مي شود. بحثي بود كه به نظرم نگاشتن آن جالب است و آن اينكه يك معلم (و در اينجا بهتر است استاد بگويم) تا چه اندازه در ارائه مطالب خودش آزاد است و حق دارد مطالبي را آزادانه بيان كند و چه روشي بهتر است. براي مثال استادي كه فلسفه غرب تدريس مي كند، آيا بايستي هر طور شده تمامي مطالب در خصوص انديشمندان و فلاسفه و مكاتب و رخدادهاي مطرح را بيان كند و اگر اين كار را نكند كوتاهي كرده است و يا اينكه او آزاد است بر بخش خاصي متمركز شود كه در اينصورت به نظر ميرسد حق دانشجوياني كه تنها با بخشي از يك دوره تاثير گذار و با اهميت آشنا ميشوند ضايع مي شود. يك حالت ديگر هم وجود دارد كه استاد زمينه ها و موانع و شيوه هاي مطالعه بهتر را به همراه نقاط عطف و تاثير گذار بيان كند و آشنايي با مطالب تفصيلي را با ذكر منابع موثق آن به عهده دانشجويان بگذارد.
من تجربه انواع چنين روش هاي تدريسي را داشته ام و از هر يك از آنها بهره بردهام. مناسبترين روش به نظر من شيوه آخر است كه البته كار اساتيد بسيار با تجربه است. به همين جهت هم نتيجه بسيار خوبي براي دانشجويان دارد. استاد به نظر من نبايد دانشجويان را از چنين حقي محروم كند. اين بحث مقدمه و بهانهاي است تا از همه معلمين و اساتيدي كه تاكنون داشتهام تشكر كنم و اين روز را به آنها تبريك بگويم.
همچنين به همين بهانه قصد دارم از استاد دكتر نجف لك زايي تشكر كنم كه از دوره نوجواني تا كنون راهنما و مشوق من بوده است و من هميشه سپاسگزار كمك هاي دلسوزانه او در زمينه هاي علمي هستم. براي او كه از چهره هاي درخشان علمي جامعه ما است و دانشجويان او نيز به اين امر معترفند، آرزوي نيل به مراتب بالاتر علم و دانش را دارم.
منبع و سيراب كننده اصلي زندگي ما چيست؟ ما در رفتارها و تصميماتمان از چه چيزي الهام ميگيريم؟ آيا به واقع ما در همه لحظات زندگي مفاهيمي مانند خدا، عقلانيت، انصاف و امثال آن را بياد ميآوريم. اين مفاهيم بيشتر در چه جايي خود را نشان مي دهد؟
زماني يكي از اساتيدمان در مباحث روش شناسي، توصيه مي كرد كه با مفروضاتمان آشنا باشيم. بدانيم واقعا در مسائل گوناگون چه عقايد و برداشت هايي داريم و به آنها ملتزم باشيم. به نظرم اينكار بايد در زندگي روزمره هم انجام بشود. هر فرد بايد با تعيين كننده هاي اصلي ذهنش كه در جهتگيريهاي كلي از آنها بهره مي برد آشنا باشد. براي مثال ممكن است بسياري از ما سود انگاري را به انحاي مختلف مورد نقد قرار بدهيم و در برابر آن خود را حق طلب، ديندار و مدافع نظرات وظيفه گراياني همچون كانت بدانيم، در حالي كه اگر به زندگي روزمره خودمان قدري متاملانه تر بنگريم، ملاحظه مي كنيم كه اگر يك سودانگار تمام عيار نباشيم، در بخش بزرگي از تصميماتمان اين مساله نقش اول را داشته است.
بخشي از مساله به نظر ميرسد به جدا بودن عرصه فكر و واقعيت و مرتبط ننمودن اين دو باز مي گردد. ما به مباحثي كه ياد مي گيريم اغلب كاربردي نمي نگريم گويي اينها مطالبي هستند كه تنها به دلايلي همچون گذراندن يك واحد درسي، صرف مدتي وقت براي مطالعه و ... انجام مي شود و هنگامي كه عرصه عمل فرا مي رسد باز به همان روش هاي هميشگي كه با آنها بزرگ شدهايم و خو گرفتهايم باز مي گرديم.
هيچ دلچسب نيست كه براي رفع اين مشكل ابواب ديگري براي مطالعه و پژوهش پيشنهاد كنيم؛ گرچه در غرب از مدتي قبل چنين كارهايي انجام گرفته و مباحثي مانند اخلاق كاربردي و روزمره؛ تدريس فلسفه براي زندگي و با زبان راحت و اموزش شيوه درست فكر كردن به كودكان انجام شده است، اما بزرگترين كمك براي عالمانه زندگي كردن كه من به آن زندگي منصفانه و مختارانه[1] ميگويم، همت و اراده و عمل خودمان است. ما ميتوانيم خود، بزرگترين آموزگار و مربي خويش باشيم. فقط كافي است اراده كنيم.
[1] . زندگي بدون تامل و تعقل، پيروي كوركورانه از سنن و آدابي است كه بسياري از آنها ريشه عقلي و شرعي ندارد و از اينرو بدون در نظر گرفتن انصاف و اختيار آزادانه و عاقلانه خود ما انجام شده است.
به بهانه انجام كاري كلاسي، مطالعه در زمينه انديشه و زندگي «سولون» نصيبم شد. وي در حدود قرن شش پيش از ميلاد زندگي كرده و انديشه او همچون بسياري ديگر از آتنيان جذاب است. من هميشه از مطالعه انديشه قدما و بويژه يونانيان به سبب تفكر نظام مندشان استقبال كردهام. اين بار نيز وقتي مطالعه و پژوهش در مورد يكي از انديشمندان يونان به انتخاب خودمان نهاده شد؛ سولون را برگزيدم. انديشه او را مي شود در پرداختن به عدالت و هماهنگي خلاصه كرد. برايم جالب بود كه او براي برقرار نمودن عدالت اجتماعي، هم به انديشه و هم به عمل به يكسان توجه نشان ميدهد. يكي از موانعي كه سعي مي كند كنار بزند؛ بحث تقدير و سرنوشت است. در آتن به سرنوشت خدايي«آته» و به تقدير و بخت«مويرا» گفته ميشود. سولون ميخواهد بگويد عليرغم وجود آته كه مفري از ان نيست، انسان مي تواند با كار و فعاليت و انجام تعهدات اجتماعي به نيكبختي برسد و اين احساس را تا پايان زندگي با خود داشته باشد. بر جهان نظام علت و معلولي و نوعي عدالت حاكم است و ستمكار حتما به مجازات مي رسد و...
او در عرصه عمل نيز با نوشتن قوانين عادلانه گامهاي بزرگي در تعادل فقير و غني و قدرتمند و فاقد قدرت برداشت و شايد يكي از علل جذابيت انديشه او تلفيق نظر و عمل در زندگي او باشد بدان حد كه به او لقب مبدع تربيت سياسي يونانيان را داده اند.